تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیستاز تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت كه در این وصف زبان دگری گویا نیستبعد تو قول و غزل هاست جهان را اما غزل توست كه در قولی از آن ما نیستتو چه رازی كه بهر شیوه تو را می جویمتازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست شب كه آرام تر از پلك تو را می بندمدر دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیستاین كه پیوست به هر رود كه دریا باشد از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست من نه آنم كه به توصیف خطا بنشینماین تو هستی كه سزاوار تو باز اینها نیست
برچسب:
نویسنده: پرهام عباسیان
تاريخ: پنجشنبه
15 مرداد
1405 ساعت: 9:20